و این آخرین عیدی شد که مثل هرسال میتونستم بیام به دیدنت
اما نیومدم...
با اینکه دیربه دیر میدیدمت
اما یذره هم از وجود دوست داشتنیت از دلم کم نمیشد
یعنی هرکسی که میدیدتت
وکافی بود براش حرف بزنی
یعنی عاشقت میشد
از بس که شیرین و بامزه و تودل برو حرف میزدی :)
میگن زمان جوونیت به قشنگ... معروف بودی :)
تو اوج گرماهم راضی نمیشدی از تعداد لباس های پوشیدت کم کنی
با خنده نشون میدادی میگفتی نگاه کن چندتا لباس پوشیدم :)
کاش عید میومدم به دیدنت
کاش مثل هرسال برامون حرف میزدی و من کلی میخندیدم
کاش عیدی امسالمم از دستت میگرفتم
کاش...
نذارید دیدن عزیزان براتون حسرت بشه
برچسب:
نویسنده: پرهام عابدی